خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
387
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
معلوم مىشود ، همان تفسير دقيقا حد حقيقى مثلث است . بنابراين در آغاز معرفت است و سپس علم . با توجه به اين بيان ، معلوم مىشود كه مطلب ماى شارح اسم مقدم بر همهء مطالب است . و بعد از آن ، مطلب هل بسيطه است ، سپس مطلب « ما » ى حقيقى ، و مطلب اىّ كه در جستوجوى فصول است در حقيقت در اين مطلب داخل است . مطلب هل مركب اگر بعد از تحقيق ماهيت باشد ، به وجهى بعد از مطلب « ما » ى حقيقى است ، اما تحقيق آن به وسيلهء مطلب لم است اگر مطلب لم فقط در جستوجوى تصديق باشد ، بر مطلب لمى كه در جستوجوى علت است تقدم دارد . و اگر مطلب لمى كه در جستوجوى تصديق است معلوم باشد ، ديگر از آن جستوجو نمىشود و سؤال بعدى كه در جستوجوى علت است باقى مىماند . مثل اينكه بگوييم چرا مغناطيس آهن را جذب مىكند . هرگاه حد اوسط ، علت باشد ، ممكن است ايندو مطلب لمّى ، يكى شوند . بايد دانست كه مطلب لم به هردو مطلب هل ، متصل است ، زيرا چه لم طالب علت تصديق مجرد باشد و چه طالب علت تصديق و علت وجود با همديگر باشد ، در هردو حال يا در جستوجوى علت وجود يا عدم موضوعى است يا طالب علت وجود يا عدم چيزى براى موضوع است و اين هردو ، مطلب هل است . بهتر است قياسى كه با آن هل بسيط را بيان مىكنند قياس استثنايى متصل بوده و علت ، در جزئى باشد كه مستثنى قرار دارد ، مانند : اگر موجودى هست واجب الوجودى هست . اما قياسى كه با آن هل بسيط را بيان كنند مىتواند قياس حملى بوده و علت به عنوان حد اوسط باشد ، مانند : عالم ممكن است و ممكن محتاج به موجدى است . مطلب ما برحسب ذات تابع هردو مطلب هل است . اما تابع مطلب هل بسيط به همان صورت است كه گفته شد . و در دو موضع تابع هل مركب است : نخست در جايى كه حد اكبر طلب شود و دوم در جايى كه حد اوسط را جستوجو كنيم . توضيح اينكه طلب حد اكبر به اينگونه است كه هرگاه براى موضوعى كه از نظر مطلب ما و هل معلوم باشد بخواهيم عرضى ذاتى را اثبات كرده يا نفى كنيم حد اكبر را مىطلبيم و حتما وجود آن عرض در مقايسه با آن موضوع از باب هل مركب بوده و در مقايسه با خود از باب هل